بی رمق
تکیه زده ام
بر دیوار زندگیم
در انتظار آتش سالها
20130801
جراحت قلبم
دره هایی عمیق
و تو
ناکام
از فتح
20130408
حركتى ممتد از جابجايى پاره ايى
جريان به دام افتاده در تن زمين
چه بى معناست آنچه بر اين مجموعه مى
گذرد
و نامى كه بر آن نهاده اند : انسان .
20130407
با دود سیگار همراه می شوم
از بام خانه تا بغض نقره ای رنگ ماه ...
20121229
کج شده ام
چون شاخه های بالای درخت ,
نه از آزادی,
به امید عبور رهگذری ,
چشم دوخته ام از فراسو .
20121209
با سکوتی تلخ که پژواک ضجه هایی است در برابر بیهودگی رنج , بر
حاشیه مغاک می روم , من می لرزم .
20121105
آنان كه بر غل و زنجير زندگی نقش پر و بال می زنند, ستون های پابرجای زندان منند بدانها که می آويزم از مرز بين بودن و هيچ بودن گذر می
كنم و به چوب خط های اعدامی احمقی محدود می شوم كه بر ديواره زندان کشیده شده است.