20130805

هر چرخش
اعترافی است سوزناک
بر رنج
که بیهوده فرسایشمان می دهد
و به سوی نیستی
پرتابمان می کند
ببین که چگونه می چرخم
بر مداری که
گرد پوچی می پاشد
بر تمامی آنچه در پیرامونش
تنگ در آغوش کشیده
در هم پیچیده اند
 تمامی رگ و پی ام
و من همچنان می چرخم
تا تهوع
تا خفگی
تا مرگ

20130802

 
این واژه های معلق , سرگردان و سیاه , هیچ نیستند ; جز اعترافی به یک تلاش بیهوده برای معنا بخشی به چهانی پوچ و بیان یک تراژدی دردناک. و شاید هم چرخشی باشند که به یک تهوع فراگیر می انجامد .
 
 


20130801

هیچگاه نمی توان به ستیز آذرخش با تاریکی دل بست . آذرخش بیش از هر چیز نمادی است از نابودی در دام تاریکی ...


جراحت قلبم
دره هایی عمیق
و تو
ناکام از فتح

20130408

حركتى ممتد از جابجايى پاره ايى جريان به دام افتاده در تن زمين
چه بى معناست آنچه بر اين مجموعه مى گذرد 
و نامى كه بر آن نهاده اند : انسان .




20130407



با دود سیگار همراه می شوم از بام خانه تا بغض نقره ای رنگ ماه ...