20161211

خاطراتمان را به یاد می آورم
اشک می ریزم
به مرگ می اندیشم 
تند بادهای زندگیم می وزند
و پاره های عشقت شعله می کشند
از زیر خاکستر زمان

20161125

وه که چه عمیق
زخم می زند
عشق
آنهنگام که
زندگی می آفریند
و خود جان می بازد

20160704

در خواب هایم
می گریم
به یاد گریه هایت

20160629

چه بر جای خواهد ماند
جز پیکری متلاشی 
میان جاده ها 
میان شهرها 
میان سالها 
آن هنگام که پیوندمان گسیخت

20160607

بی رمق 
تکیه زده ام
بر دیوار زندگیم
در انتظار آتش سالها 

20160319


ماه را می نگرم
در بستر
اولین شب سال