20110429

ساختمان های کهنه و چرکین , دیوارهای کپک زده با رگه هایی سفید , گه گاه سبزی کمرنگ , سنگ فرش های فرسوده و بی رمق , هوایی خنک و سرشار از ناخوشی , گرفته و بی حوصله , درختان لخت و عریان که به سختی از آسمان خاکستری و ابرهای غمبارش شناخته می شوند , روزها یی که به اندازه شب ها طولانی شده اند , شیشه های بخار زده کافه , چهره های فسرده و خسته , درهم رفتگی های ممتد از پیکرهایی که به زحمت زندگی تن داده اند , بوسه های خشکیده ای که بر جای زخم های کهنه روییده اند . خاطرات آخرین نگاه , و گلویی که دیگر بار به سختی فشرده می شود . همگی در کنار هم سنگینی یک چرخه ملال آور را که میان پیوندی ویرانگر , مبسوط گشته است , به دوش می کشند .   

No comments:

Post a Comment