به اعتقاد من نیچه در واقع، به نقض موجودیت ماده ی هستی می پردازه. ماده ی هستی یعنی اون چیزی که زمینه ی شکل گیری جهان هستی رو فراهم کرد. اینکه در برخی از نظریه هاش به "بازگشت ازلی" اشاره می کنه و جهان و تمام قطعات و اجزای اون رو محکوم به نابودی یا پوچ بودن می کنه و این سؤال رو مطرح می کنه که: اگر جهان را پایانی نباشد و اگر این روند زندگی و زنده بودن، بطور مداوم و تا بی نهایت ادامه پیدا کند و بدانی که پس از مرگ، تمام رویدادهای دیروز، امروز و فردای تو دوباره به وقوع می پیوندد و دوباره به همان شکل تکرار می شود، آیا مثل من، جهان را موجودی یکسان و پوچ تلقی نمی کنی؟ این تفکر نیچه، خیلی جسورانه و براساس عقیده ی بسیاری از فلاسفه، تاحدود زیادی نیهلیستی ه. شاید جمعیت کثیری از حیوان های انسان نمای این کره ی خاکی هم چنین عقیده ای داشته باشن و ظلم و غارتگری و تجاور و شرک و تمام اعمال حیوانی خودشون رو بر اساس این قبیل تفکرات و نظریه ها بذارن.. همونطور که تو این داستان هم بهش اشاره شد. ممنون محسن جان. طرز فکر جالبی داری.. پست جدیدم خوندم. خوب بود فقط اگه یه پینوشتی... چیزی بهش اضافه می کردی، شاید بهتر می شد محسن جان. ولی فکرکنم این اولین عکس رنگی در وبلاگت بود. البته تااونجایی که من یادمه..تغییر خوبیه
بله حرف شما درسته. البته منظور من چیز دیگه ای بود محسن جان. عقیده ی من کاملا بر اینه که انسان، یا به معنای واقعی کلمه، حیوان برای بقا و زندگی نیاز به چنین محدودیت هایی داره. من با این قضیه کاملا موافقم. من فقط دلیل نامگذاری حیوان برای انسان رو مطرح کردم و منظورم اینه که با تغییر نام و تایتل یک جسم، ماهیت و سنخیت آن با دیگر اجسام تغییری پیدا نمی کنه. اینکه انسان حتی به خصلت هایی مانند ظلم و غارتگری نیاز داره رو قبول دارم. درواقع نه اینکه نیاز داشته باشه امااینکه انسان در این زمینه علت باشه و ظلم و تجاوز و غارتگری هم معلول باشه، رویداد نامعقولی نیست و کاملا طبیعیه. وگرنه منم با وجود چنین رفتارهایی درانسان مخالفتی ندارم. بقول بزرگی: "اگر در این سرزمین، ظلم و تجاوز و جنگ اتفاق نمی افتاد، شاید تا الآن بشر از فرط تمدن تِرکیده بود."
به اعتقاد من نیچه در واقع، به نقض موجودیت ماده ی هستی می پردازه. ماده ی هستی یعنی اون چیزی که زمینه ی شکل گیری جهان هستی رو فراهم کرد. اینکه در برخی از نظریه هاش به "بازگشت ازلی" اشاره می کنه و جهان و تمام قطعات و اجزای اون رو محکوم به نابودی یا پوچ بودن می کنه و این سؤال رو مطرح می کنه که: اگر جهان را پایانی نباشد و اگر این روند زندگی و زنده بودن، بطور مداوم و تا بی نهایت ادامه پیدا کند و بدانی که پس از مرگ، تمام رویدادهای دیروز، امروز و فردای تو دوباره به وقوع می پیوندد و دوباره به همان شکل تکرار می شود، آیا مثل من، جهان را موجودی یکسان و پوچ تلقی نمی کنی؟
ReplyDeleteاین تفکر نیچه، خیلی جسورانه و براساس عقیده ی بسیاری از فلاسفه، تاحدود زیادی نیهلیستی ه.
شاید جمعیت کثیری از حیوان های انسان نمای این کره ی خاکی هم چنین عقیده ای داشته باشن و ظلم و غارتگری و تجاور و شرک و تمام اعمال حیوانی خودشون رو بر اساس این قبیل تفکرات و نظریه ها بذارن.. همونطور که تو این داستان هم بهش اشاره شد.
ممنون محسن جان. طرز فکر جالبی داری..
پست جدیدم خوندم. خوب بود فقط اگه یه پینوشتی... چیزی بهش اضافه می کردی، شاید بهتر می شد محسن جان.
ولی فکرکنم این اولین عکس رنگی در وبلاگت بود. البته تااونجایی که من یادمه..تغییر خوبیه
بله حرف شما درسته. البته منظور من چیز دیگه ای بود محسن جان. عقیده ی من کاملا بر اینه که انسان، یا به معنای واقعی کلمه، حیوان برای بقا و زندگی نیاز به چنین محدودیت هایی داره. من با این قضیه کاملا موافقم. من فقط دلیل نامگذاری حیوان برای انسان رو مطرح کردم و منظورم اینه که با تغییر نام و تایتل یک جسم، ماهیت و سنخیت آن با دیگر اجسام تغییری پیدا نمی کنه. اینکه انسان حتی به خصلت هایی مانند ظلم و غارتگری نیاز داره رو قبول دارم. درواقع نه اینکه نیاز داشته باشه امااینکه انسان در این زمینه علت باشه و ظلم و تجاوز و غارتگری هم معلول باشه، رویداد نامعقولی نیست و کاملا طبیعیه.
ReplyDeleteوگرنه منم با وجود چنین رفتارهایی درانسان مخالفتی ندارم.
بقول بزرگی:
"اگر در این سرزمین، ظلم و تجاوز و جنگ اتفاق نمی افتاد، شاید تا الآن بشر از فرط تمدن تِرکیده بود."